مهم‌ترین چک در علم اقتصاد

یکی از مهم‌ترین چک‌هایی که تاکنون در اقتصاد نوشته شده، تنها ۵۷۶دلار و ۷سنت بود. این چک در یک صبح در ماه اکتبر سال ۱۹۹۰ به صندوق پستی جولیان سایمون، اقتصاددان دانشگاه مریلند و پژوهشگر ارشد موسسه کاتو، رسید. پاکت ساده بود و نشانی فرستنده نداشت. داخل آن، چکی از سوی پل ارلیک قرار داشت؛ زیست‌شناس دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب پرفروش سال ۱۹۶۸ با عنوان «بمب جمعیت»، که ماه گذشته درگذشت. این چک کوچک، به یکی از بزرگ‌ترین اختلاف‌نظرهای دوران مدرن خاتمه داد.

ارلیک سال‌ها هشدار داده بود که رشد جمعیت از منابع زمین پیشی خواهد گرفت، کمبود را افزایش می‌دهد و بشریت را به سوی فاجعه سوق می‌دهد. اما سایمون دقیقا برعکس فکر می‌کرد. او معتقد بود افزایش جمعیت فقط به معنای دهان‌های بیشتر برای تغذیه نیست، بلکه به معنای ذهن‌های بیشتر برای فکر کردن، اختراع کردن و حل مساله است. این اختلاف آن‌قدر شدید شد که سایمون پیشنهاد یک شرط‌بندی را مطرح کرد: «هر ماده خامی را که می‌خواهی انتخاب کن و هر تاریخ آینده‌ای را تعیین کن؛ من شرط می‌بندم قیمتش کاهش پیدا می‌کند.»

ارلیک پذیرفت. او به همراه دو همکارش پنج فلز را انتخاب کردند: مس، کروم، نیکل، قلع و تنگستن. آنها قیمت یک سبد از این کالاها را در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۰ تعیین کردند و توافق کردند که ۱۰ سال بعد، قیمت واقعی (با در نظر گرفتن تورم) را مقایسه کنند. اگر قیمت واقعی افزایش می‌یافت، سایمون به ارلیک پول می‌داد؛ اگر کاهش می‌یافت، ارلیک باید به سایمون پرداخت می‌کرد. ارلیک مطمئن بود که رشد جمعیت باعث کمیاب‌تر شدن منابع و در نتیجه افزایش قیمت‌ها خواهد شد. سایمون مطمئن بود که انسان‌ها راه‌هایی برای فراوان‌تر کردن منابع پیدا خواهند کرد. تا ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۰، جمعیت جهان حدود ۸۵۰‌میلیون نفر افزایش یافته بود؛ رشدی معادل ۱۹درصد. اگر بدبینان درست می‌گفتند، این افزایش باید قیمت‌ها را به‌شدت بالا می‌برد. اما چنین نشد. در این دهه، تورم حدود ۵۷ درصد بود. با این حال، قیمت اسمی سبد فلزات تقریبا تغییری نکرد و فقط از ۱۰۰۰ دلار به ۱۰۰۴ دلار رسید. در واقع، قیمت واقعی این سبد حدود ۳۶ درصد کاهش یافت. ارلیک تفاوت را محاسبه کرد و چکی به مبلغ ۵۷۶.۰۷ دلار برای سایمون فرستاد. اهمیت این چک در این بود که یک اشتباه اساسی را آشکار کرد؛ اشتباهی که هنوز هم به بحث‌های عمومی آسیب می‌زند.

چک copy
پل ارلیک و جولیان سایمون

این اشتباه، این تصور است که منابع طبیعی موهبت‌هایی ثابت از سوی طبیعت‌اند و زندگی اقتصادی رقابتی تلخ بر سر انباشتی است که با رشد جمعیت فقط کوچک‌تر می‌شود. این دیدگاه در ظاهر واقع‌گرایانه است، اما در حقیقت از درک حقیقت مرکزی پیشرفت انسانی ناتوان است. منابع صرفا چیزهایی نیستند که در دل زمین وجود دارند. منابع، ماده به‌علاوه دانش هستند. نفت زمانی مزاحمتی بود که به زمین‌های کشاورزی نشت می‌کرد و آب را آلوده می‌ساخت. یک بشکه نفت در عصر سنگ بی‌ارزش بود. اما همان بشکه نفت در یک تمدن صنعتی می‌تواند خانه‌ها را گرم کند، کامیون‌ها را به حرکت درآورد، کارخانه‌ها را تغذیه کند و صنایع شیمیایی را شکل دهد.

طبیعت به ما اتم‌ها را می‌دهد. این انسان‌ها هستند که به آنها ارزش می‌بخشند. به همین دلیل سایمون چیزی را درک کرده بود که ارلیک از آن غافل مانده بود: منبع نهایی نه مس است و نه زمین کشاورزی، بلکه ذهن انسان است. دقیق‌تر بگوییم، ذهنی که آزاد باشد تا آزمایش کند، مبادله کند، تخصص پیدا کند و نوآوری کند.

آزادی در اینجا نقش حیاتی دارد. انسان‌ها به‌طور خودکار مشکلات را حل نمی‌کنند؛ آنها زمانی این کار را می‌کنند که اجازه داشته باشند در برابر کمبودها با نوآوری و کارآفرینی واکنش نشان دهند. قیمت‌های بالا، جایگزین‌ها را به میدان می‌آورند. رقابت، بهره‌وری را پاداش می‌دهد. حقوق مالکیت، سرمایه‌گذاری را تشویق می‌کند. بازارها اطلاعاتی را منتشر می‌کنند که هیچ برنامه‌ریز مرکزی قادر به جمع‌آوری آن نیست. انسان‌های آزاد یاد می‌گیرند چگونه با منابع کمتر، کارهای بیشتری انجام دهند.

این یک افسانه نیست که در آن هر مشکلی خودبه‌خود حل می‌شود. آلودگی واقعی است. سیاست‌های بد واقعی‌اند. دولت‌ها می‌توانند نوآوری را خفه کنند، قیمت‌ها را منحرف کنند و جوامع را در مسیر اتلاف و رکود قفل کنند. به عبارت دیگر، پیشرفت تضمین‌شده نیست. اما درس شرط‌بندی سایمون–ارلیک این است که بار اثبات بر دوش کسانی است که از کمبود دائمی سخن می‌گویند. آنها بارها و بارها خلاقیت انسانی را دست‌کم گرفته و محدودیت‌های فیزیکی جهان را بیش از حد برآورد کرده‌اند.

این موضوع امروز هم به همان اندازه سال ۱۹۸۰ صادق است. می‌شنویم که انرژی در حال تمام شدن است، رشد باید متوقف شود، سیاره توان تامین رفاه برای‌میلیاردها انسان را ندارد و خواسته‌های بشر باید کاهش یابد تا با جهانی بسته و فرسوده سازگار شود. این دیدگاه با گذر زمان تغییر می‌کند، اما غریزه پشت آن قدیمی است: انسان را یک بار اضافی می‌بیند و آینده را یک پروژه جیره‌بندی تصور می‌کند. سایمون دیدگاه بهتری ارائه داد. انسان‌ها فقط مصرف‌کننده منابع نیستند؛ آنها تولیدکننده ایده‌اند. آنها خالق جایگزین‌ها، فناوری‌ها و شکل‌های کاملا جدیدی از ثروت هستند. آنها فقط یک کیک را تقسیم نمی‌کنند، بلکه یاد می‌گیرند چگونه از موادی که نسل‌های پیشین حتی از وجودشان خبر نداشتند، کیک‌های بزرگ‌تری بپزند.

بنابراین، رقابت واقعی بین جمعیت و منابع نیست؛ بلکه میان دو نوع نگاه به انسان است. یک دیدگاه، هر انسان جدید را مصرف‌کننده‌ای دیگر در جهانی کمیاب می‌بیند. دیدگاه دیگر، هر انسان جدید را یک حل‌کننده بالقوه مساله، مخترع، کارآفرین، دانشمند یا کارگری می‌بیند که می‌تواند زندگی دیگران را بهتر کند. چک 576.07 دلاری، آن شرط‌بندی را به پایان رساند. اما شرط بزرگ‌تر هنوز باز است. روی انسان شرط نبندید؛ به‌ویژه زمانی که آزاد هستند.

* اقتصاددان