روایت صیدی از آینده سرمایه‌گذاری در ۱۴۰۵

چهار متغیر تعیین‌کننده بازارها

به گفته صیدی، بازارهای ایران به‌طور سنتی تحت‌تاثیر چهار عامل مهم قرار دارند: نااطمینانی سیاسی و ریسک ژئوپلیتیک، تورم مزمن و ساختاری، گسست در ساختارهای اقتصادی و نهادی، و در نهایت فقدان اعتماد. این چهار عامل اگرچه در سال‌های گذشته نیز وجود داشته‌اند، اما در سال ۱۴۰۴ به‌طور هم‌زمان تشدید شدند و اثری هم‌افزا بر بازارها گذاشتند. در این میان، ریسک‌های سیاسی و ژئوپلیتیک نقش برجسته‌تری پیدا کردند. وقوع جنگ ۱۲روزه در سال گذشته، به‌عنوان رخدادی پیش‌بینی‌نشده، سطح نااطمینانی را به‌شدت افزایش داد و باعث شد فعالان اقتصادی بیش از گذشته بر مدیریت ریسک تمرکز کنند. به‌این‌ترتیب، اولویت سرمایه‌گذاران از کسب بازدهی به حفظ اصل سرمایه تغییر یافت.

کوتاه‌شدن افق تصمیم‌گیری

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این شرایط، کوتاه‌شدن افق تصمیم‌گیری در میان سرمایه‌گذاران است. صیدی معتقد است برآیند چهار عامل یادشده باعث شده فعالان اقتصادی کمتر به چشم‌اندازهای بلندمدت فکر کنند و تصمیمات خود را با احتیاط و در بازه‌های زمانی کوتاه‌تر تنظیم کنند. این تغییر نگرش، به افزایش «ترجیح نقدشوندگی» انجامیده است؛ به این معنا که سرمایه‌گذاران تمایل بیشتری دارند دارایی‌هایی را نگهداری کنند که در صورت بروز شوک، امکان خروج سریع از آنها وجود داشته باشد. این موضوع به‌ویژه در بازار سرمایه به‌وضوح قابل مشاهده بوده است.

چرخش سریع میان بازارها

رفتار سرمایه‌گذاران در سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که جابه‌جایی سریع میان بازارها به یک الگوی رایج تبدیل شده است. به گفته صیدی، پس از بازگشایی بازار سهام در تابستان و در پی جنگ ۱۲روزه، شاهد انتقال نقدینگی از سهام به صندوق‌های درآمد ثابت، از طلا به سهام و بالعکس بودیم؛ روندی که گاه تنها با انتشار یک خبر تغییر مسیر می‌داد. این نوسانات در بازار ارز و طلا نیز به‌خوبی مشهود بود، هرچند بازار مسکن به‌دلیل ماهیت کندتر و نیاز به سرمایه‌های بزرگ‌تر، از این تلاطم‌ها کمتر تاثیر پذیرفت. به‌عبارت دیگر، هرچه نقدشوندگی یک بازار بیشتر باشد، شدت واکنش آن به شوک‌های بیرونی نیز افزایش می‌یابد.

«نرمال جدید» در مواجهه با تحریم و مذاکره

یکی از نکات قابل‌توجه در تحلیل صیدی، تغییر نگرش بازار نسبت به متغیرهایی مانند تحریم و مذاکرات است. به گفته او، این عوامل در طول زمان تا حدی در بازار «هضم» شده‌اند و دیگر همان حساسیت شدید گذشته را ندارند. به‌نوعی می‌توان گفت نوعی «نرمال جدید» در این حوزه شکل گرفته است. با این حال، این به معنای بی‌اهمیت شدن این متغیرها نیست. بازار همچنان به اخبار مرتبط با مذاکرات واکنش نشان می‌دهد، اما این واکنش‌ها بیشتر در قالب رفتارهای احتیاطی و سنجیده بروز می‌کند. سرمایه‌گذاران بسته به سیگنال‌های دریافتی، میان خرید و فروش جابه‌جا می‌شوند، اما این جابه‌جایی‌ها نسبت به گذشته آگاهانه‌تر شده است.

بازار سهام؛ میان ریسک و بنیاد

 صیدی با تفکیک عوامل اثرگذار بر بازار سرمایه، بر این نکته تاکید می‌کند که در کنار ریسک‌های سیستماتیک، عوامل بنیادی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. به همین دلیل، حتی در شرایطی که فضای کلی بازار منفی است، همواره برخی نمادها به‌دلیل تحولات مثبت درونی یا بهبود متغیرهای بنیادی، عملکرد مثبتی از خود نشان می‌دهند.

او به‌عنوان نمونه به سال ۱۴۰۴ اشاره می‌کند که با وجود فضای پرریسک، تنها در چند روز محدود تمامی نمادها منفی بودند. این موضوع نشان می‌دهد که بازار سهام، حتی در بدترین شرایط، کاملا یکدست عمل نمی‌کند و تحلیل‌های بنیادی همچنان جایگاه خود را حفظ کرده‌اند.

نقش سیاستگذاری در کاهش نااطمینانی

یکی از محورهای مهم در اظهارات صیدی، تاکید بر نقش سیاستگذاری اقتصادی در کاهش نااطمینانی‌هاست. او به وجود نوعی ناسازگاری میان سیاست‌های پولی و مالی در سال‌های گذشته اشاره می‌کند؛ جایی که از یک سو، سیاست مالی با کسری بودجه و رویکردهای انبساطی همراه بوده و از سوی دیگر، سیاست پولی تلاش کرده با ابزارهای انقباضی تورم را کنترل کند. به گفته وی، این تعارض در نهایت به تضعیف اثربخشی سیاست‌ها منجر شده است. با این حال، صیدی معتقد است در صورت تداوم انسجام در تیم اقتصادی دولت، امکان هماهنگ‌سازی این سیاست‌ها در سال ۱۴۰۵ وجود دارد؛ عاملی که می‌تواند به بهبود شرایط اقتصادی کمک کند.

ضرورت تعیین لنگر اسمی

 صیدی در ادامه بر اهمیت تعیین «لنگر اسمی» برای متغیرهایی مانند تورم و نرخ ارز تاکید می‌کند. از نگاه او، سرمایه‌گذاران برای تصمیم‌گیری نیازمند چارچوبی مشخص از انتظارات هستند؛ اینکه بدانند سیاستگذار چه دامنه‌ای را برای نوسان این متغیرها هدف‌گذاری کرده است.

در نبود چنین چارچوبی، نااطمینانی افزایش می‌یابد و سرمایه‌گذاران به‌سمت تصمیمات کوتاه‌مدت و غیرمولد حرکت می‌کنند. به همین دلیل، شفافیت در سیاستگذاری می‌تواند نقش مهمی در هدایت سرمایه‌ها به سمت بخش‌های مولد ایفا کند.

واقع‌بینی به‌جای افراط

در بخش پایانی، صیدی به سناریوهای پیش‌روی اقتصاد ایران اشاره می‌کند و بر ضرورت پرهیز از نگاه‌های افراطی تاکید دارد. به گفته او، حتی در صورت دستیابی به توافق‌های بین‌المللی، چالش‌های ژئوپلیتیک و منطقه‌ای به‌طور کامل برطرف نخواهد شد. از سوی دیگر، فرض وقوع یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت نیز چندان واقع‌بینانه نیست. بر این اساس، سیاستگذاری اقتصادی باید بر مبنای یک رویکرد میانه و واقع‌گرایانه تنظیم شود؛ رویکردی که همزمان ریسک‌ها و ظرفیت‌های موجود را در نظر بگیرد. در مجموع، روایت صیدی از بازارها، تصویری از اقتصادی ارائه می‌دهد که در آن، نااطمینانی به یک جزء جدایی‌ناپذیر تبدیل شده است. در چنین شرایطی، آنچه می‌تواند مسیر بازارها را هموارتر کند، نه حذف کامل ریسک‌ها، بلکه مدیریت هوشمندانه آنها و افزایش شفافیت در سیاستگذاری است؛ مسیری که اگرچه دشوار است، اما برای بازگشت ثبات به بازارها، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.