دریای سرخ copy

دریای سرخ به دلیل نقش خود به عنوان یک کریدور دریایی اصلی که آسیا، آفریقا و اروپا را به هم متصل می‌کند، از نظر استراتژیک در ژئوپلیتیک جهانی اهمیت دارد. از طریق تنگه باب المندب و کانال سوئز، سالانه حدود 10 تا 12 درصد از تجارت جهانی از جمله نفت، گاز و کالاهای تولیدی از این مسیر عبور می‌کند که این امر دریای سرخ را به یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان تبدیل کرده است. 

از نظر تاریخی، امنیت و قوانین و مقررات دریای سرخ تا حد زیادی توسط قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مانند مصر، عربستان سعودی و ایالات متحده برای حفاظت از منافع اقتصادی و دریایی شان شکل می‌گرفت، زیرا آنها مزایای اقتصادی و دریایی خود را می‌خواستند. اما در سال‌های اخیر چین نقش بزرگ‌تری را در دریای سرخ و منطقه غرب اقیانوس هند ایفا کرده است. این اقدام چین مربوط به برنامه اقتصادی و استراتژیک بزرگ‌تر این کشور، به ویژه برای محافظت از مسیرهای نفتی و تجاری‌اش است. اکنون دریای سرخ نه تنها یک مسیر تجاری، بلکه بستری اصلی برای نبرد سیاسی و استراتژیک است.

«یاتین لودی»، تحلیلگر دانشگاه سنت جوزف در هند، در گزارش دیروز سه‌شنبه در «مدرن پالیسی» نوشت، نقش چین در منطقه دریای سرخ در ابتدا نه به دلایل امنیتی، بلکه به دلیل نیازهای تجاری و مالی افزایش یافت. در سال ۲۰۱۳، چین «ابتکار کمربند و جاده» (BRI) را آغاز کرد که هدف آن اتصال آسیا، آفریقا و اروپا از طریق مسیرهای جاده‌ای و دریایی بود. بر اساس این طرح، دریای سرخ برای چین بسیار مهم شد، زیرا این مسیر چین را از طریق اقیانوس هند، باب المندب و کانال سوئز به اروپا متصل می‌کند. برای پیشبرد این طرح، چین در بنادر و تاسیسات دریایی در بسیاری از کشورهای متصل به دریای سرخ سرمایه‌گذاری کرد.

در جیبوتی، شرکت‌های چینی نقش عمده‌ای در ساخت بندر چندمنظوره دوراله و جاده‌های متصل‌کننده آن به داخل آفریقا ایفا کردند. در مصر، چین در منطقه اقتصادی کانال سوئز سرمایه‌گذاری کرد تا تاسیسات تولیدی را گسترش دهد، خدمات لجستیکی را بهبود بخشد و حجم تجارت عبوری از کانال سوئز را افزایش دهد. چین همچنین تجارت با کشورهایی مانند سودان و کنیا را افزایش داد و روی پروژه‌های مرتبط با بندر کار کرد. همه این اقدامات نشان می‌دهد که چین قصد دارد مسیرهای دریایی متصل کننده منابع انرژی خاورمیانه به چین و صادرات چین به اروپا را ایمن کند. پیش از این، نقش چین در درجه اول به تسهیل تجارت و زیرساخت‌ها محدود می‌شد و نه به مسائل امنیتی یا نظامی مستقیم.

پس از ساخت اولین تاسیسات نظامی برون مرزی خود در جیبوتی در سال ۲۰۱۷، نقش چین در دریای سرخ فراتر از تجارت گسترش یافت و شامل امنیت، لجستیک دریایی و نفوذ استراتژیک شد. چین رسما آن را پایگاه پشتیبانی ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) نامید و گفت که از آن برای ماموریت‌های ضد دزدی دریایی سازمان ملل و عملیات کمک‌های بشردوستانه استفاده خواهد شد. به گفته چین، این نوعی مرکز لجستیکی است که می‌تواند از کشتی‌ها و پرسنل پشتیبانی کند. موقعیت این پایگاه بسیار مهم است، زیرا جیبوتی در نزدیکی باب المندب واقع شده است. این یک مسیر دریایی باریک است که بخش زیادی از تجارت دریایی جهان از آن عبور می‌کند. کارشناسان می‌گویند که با کمک این پایگاه، کشتی‌های نیروی دریایی چین از این تاسیسات برای سوخت‌گیری، حمل کالا و استراحت استفاده می‌کنند. نقش چین در دریای سرخ و اقیانوس هند غربی قوی‌تر شده است.

جیبوتی در حال حاضر پایگاه‌های نظامی کشورهای قدرتمندی مانند ایالات متحده  (کمپ لمونیه)، فرانسه و ژاپن را در خود جای داده است که اهمیت استراتژیک این منطقه را نشان می‌دهد. اگرچه چین می‌گوید نقش نظامی‌اش محدود و دفاعی است، بسیاری از کارشناسان معتقدند که این پایگاه گامی بزرگ در تغییر سیاست امنیتی چین است. چین از طریق این پایگاه می‌تواند منافع و مسیرهای تجارت دریایی خود را در این منطقه ناپایدار بهتر محافظت کند. علاوه بر تجارت و امنیت، حضور چین در دریای سرخ همچنین نشان‌دهنده تلاش‌های این کشور برای ایجاد نفوذ بلندمدت است. چین این نفوذ را عمدتا از طریق امور مالی و کارهای مرتبط با توسعه و دیپلماسی ایجاد می‌کند. 

چین با سرمایه‌گذاری در بنادر، مناطق صنعتی و مسیرهای حمل‌ونقل، روابط خود را با کشورهای منطقه تقویت می‌کند. این امر نوعی وابستگی متقابل به چین ایجاد کرده است، زیرا سرمایه‌گذاری‌های چین در کشورهایی مانند مصر، جیبوتی و سودان، روابط اقتصادی چین با دولت‌ها را تعمیق بخشیده است. به عنوان مثال، مشارکت چین در منطقه اقتصادی کانال سوئز مصر، صنعت و شبکه‌های کشتیرانی این کشور را مستقیما به یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان متصل کرده است. به همین ترتیب، در شرق آفریقا، چین از طریق پروژه‌هایی که بنادر و مناطق داخلی را به هم متصل می‌کنند، دسترسی خود را به مسیرهای تجاری در امتداد دریای سرخ گسترش داده است.

نکته ویژه در مورد این اقدامات این است که چین حتی بدون نشان دادن قدرت نظامی زیاد، اعتماد سیاسی و مزایای دیپلماتیک را به دست می‌آورد. به گفته تحلیلگران «موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک» (IISS)، این روش بخشی از استراتژی بزرگ‌تر چین است که در آن به تدریج تاثیر استراتژیک را در کنار همکاری اقتصادی ایجاد می‌کند. چین رسما از عدم مداخله و توسعه متقابل صحبت می‌کند، اما در عین حال در مناطق مهم نیز جایگاه محکمی دارد. بنابراین، نقش چین در دریای سرخ را باید نه تنها از منظر نظامی، بلکه به عنوان تلاشی برای شکل‌دهی به روابط اقتصادی و سیاسی منطقه در درازمدت نیز در نظر گرفت.

دریای سرخ در حال حاضر منطقه‌ای حساس است و درگیری‌های مداوم و بی‌ثباتی سیاسی، آن را آسیب‌پذیرتر کرده است. زیرا بزرگ‌ترین درگیری در این منطقه، جنگ داخلی یمن است که از سال ۲۰۱۴ آغاز شد. این یک جنگ داخلی بین دولت یمن، نیروهای حوثی و کشورهای خارجی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی بود. این درگیری تهدیدی مستقیم برای امنیت دریایی در نزدیکی باب المندب محسوب می‌شود و خطر کشتیرانی تجاری را افزایش می‌دهد. وضعیت در سودان نیز خوب نبود. با توجه به اینکه بی‌ثباتی سیاسی در آنجا پس از برکناری عمر البشیر در سال ۲۰۱۹ افزایش یافت. بعدا در سال ۲۰۲۳، درگیری مسلحانه بین گروه‌های نظامی مختلف آغاز شد که بر عملکرد بنادر در امتداد دریای سرخ نیز تاثیر گذاشت.

همان‌طور که شاخ آفریقا با تنش‌های مکرر روبه‌رو بوده است، بی‌ثباتی در اتیوپی، اریتره و سومالی بر امنیت و نظم دریایی کل منطقه تاثیر گذاشته است. همه این درگیری‌ها برای چین از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا امنیت مسیرهای دریایی حامل نفت و سایر کالاها را تهدید می‌کند. علاوه بر این، بی‌ثباتی در کشورهایی که چین سرمایه‌گذاری زیادی در بنادر و زیرساخت‌های آنها انجام داده است، می‌تواند منافع اقتصادی آن را نیز تهدید کند. بنابراین، درک دخالت چین در دریای سرخ نه تنها از منظر تجاری یا نظامی، بلکه در چارچوب ناامنی و وضعیت سیاسی کل منطقه نیز بسیار مهم است.

نقش رو به رشد چین در دریای سرخ توجه جهان و کشورهای بزرگ منطقه را به خود جلب کرده است. هر کشوری بر اساس منافع خود به این موضوع واکنش نشان می‌دهد. ایالات متحده در حال حاضر حضور نظامی قوی در منطقه دارد. این کشور فعالیت‌های چین، به ویژه پایگاه نظامی در جیبوتی در سال ۲۰۱۷ را بخشی از یک رقابت استراتژیک بزرگ‌تر می‌داند. ایالات متحده نگران است که نیروی دریایی چین در نزدیکی مسیرهای دریایی کلیدی به منافع آن آسیب برساند. کشورهای منطقه‌ای مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی رویکردی محتاطانه اتخاذ کرده‌اند. آنها از سرمایه‌گذاری چین در تجارت و زیرساخت‌ها استقبال می‌کنند، اما در مورد نقش رو به رشد چین در مسائل امنیتی محتاط هستند.

مصر، کشوری مهم به دلیل کانال سوئز، در حال ایجاد تعادل بین همکاری اقتصادی با چین و در عین حال حفظ روابط امنیتی خود با غرب است. در میان کشورهای ساحلی آفریقا، دیدگاه‌های متفاوتی در مورد حضور رو به رشد چین در منطقه دریای سرخ وجود دارد. برخی از کشورها چین را شریک خوبی می‌دانند که می‌تواند به توسعه کمک کند، درحالی‌که برخی نگرانند که وابستگی بیش از حد به چین ممکن است استقلال آنها را کاهش دهد. با این حال، حضور چین در حال تغییر شکل روابط اقتصادی و استراتژیک در منطقه دریای سرخ است. حضور فزاینده بسیاری از قدرت‌های متعدد در دریای سرخ این پرسش را مطرح کرده است که آیا این منطقه در آینده به مرکز همکاری یا رقابت شدید تبدیل خواهد شد.

کارشناسان معتقدند که افزایش حضور نظامی و تضاد منافع اقتصادی، به ویژه بین قدرت‌های متعدد مانند چین و ایالات متحده، می‌تواند تنش‌ها را افزایش دهد. در عین حال، وابستگی همه کشورها به خطوط دریایی امن، فرصت‌هایی را برای همکاری در برخی زمینه‌ها ایجاد می‌کند. همکاری در مسائلی مانند جلوگیری از دزدی دریایی، حفظ امنیت دریایی و همکاری در مواقع بحرانی امکان‌پذیر است. سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مانند اتحادیه آفریقا و اتحادیه عرب می‌توانند به بستری برای گفت‌وگو و هماهنگی بین کشورهای حوزه دریای سرخ و قدرت‌های خارجی تبدیل شوند. برای کاهش تنش، ارائه شفافیت بیشتر در توافقات مربوط به فعالیت‌ها و زیرساخت‌های نظامی ضروری تلقی می‌شود. در نهایت، این تعادل بین همکاری و رقابت، تعیین می‌کند که آینده دریای سرخ چقدر پایدار خواهد ماند، زیرا اقدامات قدرت‌های بزرگ مستقیما بر امنیت و رفاه اقتصادی منطقه تاثیر می‌گذارد.