روایت عمیقترین شوک همزمان «زیرساختی» و «عرضه» در تاریخ صنعت انرژی
صورتحساب نفتی جنگ
بازگشت خاورمیانه به ظرفیت تولید پیش از جنگ، دو سال زمان خواهد برد
بر اساس ارزیابی موسسه تحقیقاتی «ریستاد انرژی» در نروژ، بیش از ۸۰ تاسیسات کلیدی نفت، گاز و پتروشیمی در جریان این درگیریها هدف قرار گرفتهاند که بیش از یکسوم آنها دچار آسیبهای شدید شدهاند. این تاسیسات شامل میدانهای تولیدی، پالایشگاهها، خطوط لوله، مجتمعهای پتروشیمی و زیرساختهای حیاتی پشتیبان مانند برق و یوتیلیتی است. شدت خسارات بهگونهای است که به گفته آژانس بینالمللی انرژی، بازگشت به ظرفیت تولید پیش از جنگ ممکن است تا دو سال زمان ببرد.
هزینه بازسازی
در این میان، ایران در حوزه زیرساختی متحمل خسارتهای زیادی شده است. حملات به مجتمعهای گازی، پتروشیمی و تاسیسات انتقال، نهتنها تولید را محدود کرده، بلکه زنجیره ارزش انرژی کشور را نیز دچار گسست کرده است. این در حالی است که بخش انرژی، ستون فقرات درآمدهای ارزی ایران محسوب میشود و هرگونه اختلال در آن، بهسرعت به متغیرهای کلان اقتصادی منتقل میشود. اما ابعاد چالش تنها به تخریب فیزیکی محدود نمیشود. در سطح عرضه، دادههای موسسه «کپلر» نشان میدهد از آغاز بحران در اواخر فوریه، بیش از ۵۰۰میلیون بشکه نفت خام و میعانات از بازار جهانی حذف شده؛ رقمی که از آن بهعنوان بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ مدرن انرژی یاد میشود. برای درک مقیاس این عدد، این میزان معادل حذف کامل سوخت مورد نیاز اقتصاد جهانی برای پنج روز، یا تقریبا یک ماه مصرف نفت ایالات متحده است. به بیان دیگر، بازار جهانی در مدت کمتر از دو ماه، با شکافی مواجه شده که جبران آن در کوتاهمدت عملا امکانپذیر نیست. این حجم از نفت ازدسترفته، ارزشی در حدود ۵۰میلیارد دلار دارد؛ رقمی که بهتنهایی معادل تولید ناخالص داخلی برخی اقتصادهای کوچک اروپایی یا حدود یک درصد GDP آلمان است.
کاهش تولید کشورهای عربی
در سطح منطقهای، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز با کاهش شدید تولید مواجه شدهاند. در ماه مارس، تولید نفت این کشورها حدود ۸میلیون بشکه در روز کاهش یافته؛ کاهشی معادل مجموع تولید روزانه ایران و عراق. این افت، سهم قابلتوجهی از عرضه جهانی را تحت تاثیر قرار داده و فشار مضاعفی بر بازار وارد کرده است. همزمان، اختلال در زنجیره تامین فرآوردهها نیز بهوضوح قابل مشاهده است. صادرات سوخت جت از کشورهای خلیج فارس(از عربستان و قطر تا امارات و کویت) از حدود ۲۰میلیون بشکه در فوریه به تنها ۴میلیون بشکه در مجموع ماه مارس و آوریل سقوط کرده است. این افت، بهطور مستقیم صنعت هوانوردی جهانی را تحت فشار قرار داده و معادل سوخت مورد نیاز دهها هزار پرواز بینقارهای است.
در کنار این تحولات، حملات متقابل به زیرساختهای انرژی منطقه نیز دامنه بحران را گسترش داده است. پس از حمله اسرائیل به مجتمع گازی پارس جنوبی، ایران تاسیسات انرژی در منطقه را هدف قرار داد. در این میان، آسیب به مجتمع LNG راس لفان قطر(بزرگترین تاسیسات گاز مایع جهان) یکی از مهمترین ضربهها به بازار گاز جهانی محسوب میشود. این حمله، بخشی از ظرفیت صادراتی قطر را از مدار خارج کرده و برآوردها از ۲۰میلیارد دلار درآمد ازدسترفته و زمان بازسازی چندساله حکایت دارد.
اختلال زنجیره تامین انرژی
این سطح از اختلال، زنجیره تامین جهانی انرژی را نیز با چالش جدی مواجه کرده است. به گفته تحلیلگران، تامین تجهیزات مورد نیاز برای بازسازی(از توربینها و کمپرسورها گرفته تا تجهیزات فرآیندی) میتواند خود به یک گلوگاه تبدیل شود. فشار بر زنجیره تامین، در کنار محدودیتهای لجستیک و مالی، احتمال طولانیتر شدن روند بازسازی را افزایش میدهد. در همین حال، موجودی ذخایر نفتی نیز بهسرعت در حال کاهش است. تنها در ماه آوریل، ذخایر نفت خام خشکی جهان حدود ۴۵میلیون بشکه کاهش یافته و همزمان اختلالات تولید به حدود ۱۲میلیون بشکه در روز رسیده است.این روند، بهویژه با نزدیک شدن به فصل اوج تقاضا، میتواند فشار بیشتری بر بازار وارد کند.
با وجود اعلام اخیر ایران مبنی بر بازگشایی تنگه هرمز در چارچوب آتشبس، تحلیلگران تاکید دارند که بازگشت جریان عرضه به حالت عادی، فرآیندی زمانبر خواهد بود. حتی در بهترین سناریو، برخی میادین نفتی(بهویژه در کویت و عراق) به چند ماه زمان برای بازگشت به سطح تولید عادی نیاز دارند، درحالیکه بازسازی کامل زیرساختهای آسیبدیده در منطقه ممکن است سالها طول بکشد. در سطح کلان، این بحران به بازآرایی جریان تجارت جهانی انرژی نیز منجر شده است. کاهش عرضه از خاورمیانه، فرصت را برای تولیدکنندگان دیگر؛ بهویژه در آمریکای شمالی، فراهم کرده تا سهم بیشتری از بازار را به خود اختصاص دهند. در عین حال، افزایش هزینههای حملونقل، بیمه و تامین انرژی، فشار مضاعفی بر اقتصادهای واردکننده وارد کرده و میتواند به افزایش تورم انرژی در سطح جهانی منجر شود. در نهایت، آنچه در این ۵۰ روز رقم خورده، فراتر از یک درگیری نظامی کلاسیک، بهعنوان یک «جنگ تمامعیار انرژی» قابل تعریف است؛ جایی که زیرساختها، زنجیرههای تامین و حتی انتظارات بازار، همگی به میدان نبرد تبدیل شدهاند.
ترکیب تخریب فیزیکی ۵۸میلیارد دلاری و حذف ۵۰میلیارد دلار نفت از بازار، تنها بخش قابلاندازهگیری این بحران است؛ درحالیکه اثرات ثانویه آن؛از تغییر مسیر سرمایهگذاریها و بازتعریف جریان تجارت جهانی انرژی گرفته تا افزایش ریسکهای ژئوپلیتیک و هزینههای تامین، بهمراتب گستردهتر خواهد بود. حتی با فرض تداوم آتشبس و کاهش تنشها، بازگشت کامل بازار به شرایط پیشین، نیازمند زمان، سرمایهگذاری سنگین و بازسازی اعتماد در زنجیره عرضه است. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند پیامدهای این بحران نهتنها در ماههای پیشرو، بلکه در سالهای آینده نیز بر رفتار بازار، سیاستگذاری انرژی و موازنه قدرت میان تولیدکنندگان و مصرفکنندگان سایه خواهد انداخت.