احیای بنگاه‌ها در پساجنگ

 در چنین شرایطی، نه تکیه صرف بر منابع دولتی کارساز است و نه اتکا به بازار سرمایه بدون پشتوانه می‌تواند نیازهای فوری را پوشش دهد؛ بنابراین یک بسته ترکیبی، متعادل و مرحله‌بندی‌شده از سیاست‌ها باید طراحی شود تا بنگاه‌های آسیب‌دیده در جنگ بتوانند سریع‌تر به مدار تولید بازگردند. در بخش حمایت‌های دولتی، تخصیص یارانه یا منابع مالی زمانی اثربخش خواهد بود که همراه با شروط مشخص باشد. به‌عنوان نمونه، برای صنایع بزرگ نظیر فولاد، پالایشگاه‌ها یا پتروشیمی‌ها، پس از بازگشت به یک سطح مشخص از ظرفیت عملیاتی، لازم است بنگاه‌ها بخشی از توان بازیابی‌شده خود را صرف توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، ارتقای بهره‌وری، اجرای طرح‌های مسوولیت اجتماعی یا تقویت توان صادراتی کنند. این رویکرد باعث می‌شود حمایت‌های دولتی نه‌تنها به جبران آسیب‌ها کمک کند، بلکه به ایجاد ارزش افزوده پایدار و بهبود ساختار تولید نیز منجر شود. در بسیاری از این صنایع، استفاده از ظرفیت نیروگاه‌های خورشیدی یا سرمایه‌گذاری در کاهش شدت انرژی، نمونه‌هایی از اقداماتی است که هم هزینه‌های آینده را کاهش می‌دهد و هم در بلندمدت بنگاه را رقابت‌پذیرتر می‌کند.

در کنار این حمایت‌ها، بازار سرمایه می‌تواند نقش مهمی در تامین منابع بلندمدت داشته باشد. اگر فضای اعتماد در بازار با افزایش شفافیت، ثبات مقررات و بهبود کیفیت گزارش‌دهی شرکت‌ها تقویت شود، امکان بازگشت اقبال سرمایه‌گذاران فراهم می‌شود. در این شرایط، ابزارهایی مانند اوراق قابل‌تبدیل به سهام، افزایش سرمایه از محل صرف سهام یا صندوق‌های پروژه می‌تواند منابع لازم برای نوسازی خطوط تولید، خرید تجهیزات جدید و تکمیل طرح‌های توسعه‌ای را فراهم کند. هرچند تامین مالی از این مسیر ممکن است هزینه بیشتری برای شرکت‌ها داشته باشد،

اما به دلیل تعهدات سبک‌تر نسبت به بدهی‌های سنتی، انعطاف‌پذیری مالی بیشتری ایجاد می‌کند و ساختار سرمایه بنگاه را متعادل‌تر می‌سازد. برای بنگاه‌های آسیب‌دیده در جنگ، طراحی مدل‌های ترکیبی که بخشی از هزینه را با حمایت‌های محدود دولتی کاهش می‌دهد، می‌تواند به حفظ تعادل میان هزینه سرمایه و سرعت اجرا کمک کند. در سطح اجرایی، اولویت‌بندی پروژه‌های احیا اهمیت زیادی دارد. تمرکز اولیه باید بر گلوگاه‌هایی باشد که بیشترین تاثیر را در بازگشت ظرفیت دارند، مانند تعمیرات اساسی تجهیزات کلیدی، تامین قطعات حیاتی، رفع اختلالات در زیرساخت‌های انرژی و بازسازی بخش‌هایی که توقف آنها کل زنجیره ارزش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هم‌زمان، لازم است بخشی از منابع در مسیر بهبود بهره‌وری انرژی، دیجیتالی‌سازی خطوط تولید، به‌روزرسانی سیستم‌های کنترل و پیاده‌سازی نگهداشت پیش‌گیرانه هزینه شود تا بازگشت ظرفیت با ارتقای کیفیت و پایداری همراه باشد، نه اینکه صرفا تکرار وضعیت قبل از جنگ باشد.

اجرای این برنامه بدون هماهنگی نهادی دشوار است. ایجاد یک پنجره واحد برای بررسی طرح‌های احیا، استانداردسازی روش ارزیابی خسارات، استفاده از مشوق‌های مالیاتی زمان‌دار برای سرمایه‌گذاری در فناوری‌های بهره‌ور، و ارائه ضمانت‌نامه‌های محدود و مشروط برای پروژه‌های حیاتی می‌تواند منجر به تسهیل روند سرمایه‌گذاری و کوتاه شدن زمان احیای واحدها شود. در کنار این اقدامات، نقش شبکه بانکی نیز باید مشخص باشد؛ بانک‌ها می‌توانند سرمایه در گردش و نیازهای کوتاه‌مدت را تامین کنند، درحالی‌که پروژه‌های میان‌مدت و بلندمدت بیشتر از طریق بازار سرمایه و حمایت‌های هدفمند دولتی پیش بروند.

یکی از نکات کلیدی در موفقیت چنین برنامه‌ای، شفافیت و امکان رصد پیشرفت است. ایجاد یک سامانه گزارش‌دهی دوره‌ای که میزان پیشرفت پروژه‌ها، سطح بازگشت ظرفیت و نحوه مصرف منابع را منعکس کند، علاوه بر افزایش اعتماد ذی‌نفعان، مانع از اتلاف منابع می‌شود و به سیاستگذار امکان می‌دهد برنامه‌ها را بر اساس نتایج واقعی تنظیم کند.  همچنین حضور فعال بخش خصوصی در تصمیم‌سازی و ارائه مشاوره به دولت در زمینه اولویت‌های احیا، می‌تواند منجر به انتخاب پروژه‌های پربازده‌تر و کاهش خطای سیاستی شود. در نهایت، احیای بنگاه‌های آسیب‌دیده در جنگ تنها زمانی به ثبات اقتصادی منجر می‌شود که با نگاهی بلندمدت همراه باشد. اگر بازسازی ظرفیت با اقداماتی مانند توسعه صادرات، اصلاح ساختار هزینه، بهبود فناوری، بومی‌سازی قطعات و استفاده از انرژی‌های پاک همراه شود، نه‌تنها آسیب‌های گذشته جبران می‌شود بلکه پایه‌های تولیدی کشور نیز قدرتمندتر خواهد شد. هدف اصلی باید این باشد که بازگشت واحدهای تولیدی به مدار فعالیت، نه یک فرآیند کوتاه‌مدت و اضطراری، بلکه نقطه شروعی برای ارتقای رقابت‌پذیری، افزایش بهره‌وری و توسعه پایدار باشد.

* تحلیلگر بازارهای مالی