اکونومیست؛ جنگ جهانی سوم در راه است؟/ ترامپ تصور میکرد جنگ با ایران آسان خواهد بود
نشریه اکونومیست در یادداشتی تحلیلی میپرسد: «جنگ جهانی سوم محتمل است. راههای اجتناب از آن چیست؟» و اینگونه پاسخ پرسش خود را میدهد: «کلید ماجرا این است که درک کنیم جنگهای بزرگ میتوانند بهطور تصادفی رخ دهند.»
به گزارش نشریه اکونومیست، یکی از درسهای نگرانکننده تاریخ این است که با وجود آنکه جنگهای جهانی کموبیش بر همه تأثیر میگذارند، وظیفه جلوگیری از آنها بر دوش شمار بسیار اندکی از تصمیمگیرندگان است؛ و این تصمیمگیرندگان گاهی نادان هستند!
بینشهایی از جنگ جهانی یکم
اُد آرنه وستاد، استاد تاریخ در دانشگاه ییل، در کتاب طوفان در راه (The Coming Storm) استدلال میکند که جهان امروز «تا حد بسیاری» مانند جهان پیش از سال ۱۹۱۴ است: قدرتهای بزرگ در پی تسلط بر حوزههای نفوذ خود هستند؛ عصر جهانیسازی جای خود را به دورهای از ملیگرایی فزاینده میدهد؛ و شمار بیشتری از مردم کشورهای دیگر را مقصر گرفتاریهای خود میدانند. درواقع، بیاعتمادیِ متقابل حتی از آستانه جنگ جهانی یکم هم بدتر است. دو نفر از هر پنج آمریکایی فکر میکنند کشورشان در پنج سال آینده با چین وارد جنگ خواهد شد؛ دو سوم روسها نیز معتقدند جنگ در اوکراین «نبردی تمدنی» با غرب است.
در سال ۱۹۱۴ برخی رهبران هم جنگطلب بودند و هم بیش از حد مطمئن. برای نمونه، قیصر ویلهلم دوم را در نظر بگیرید. وقتی یک صرب بوسنیایی، دوست او فرانتس فردیناند، ولیعهد اطریش-مجارستان، را ترور کرد، مشاورانش از او خواستند خویشتنداری نشان دهد؛ اما قیصر با خشم اعلام کرد که صربستان حامی تروریسم است و باید «سروسامان داده شود؛ آن هم بهزودی.» اطریش-مجارستان با اطمینان از پشتیبانی آلمان، بدون اهداف روشن به صربستان اعلان جنگ داد.
قیصر آلمان تصور میکرد یک جنگ کوتاه و قاطع میتواند بالکان را به نفع آلمان شکل دهد و جایگاه خودش را نیز در درون امپراتوری آلمان تقویت کند. او تردید داشت که کشورهای زیادی درگیر شوند. درست پیش از جنگ به تعطیلات رفت و دستور داد که اگر «پیچیدگیهایی پیش آمد»، آلمان از اطریش پشتیبانی کند. او نتوانست پیامدهای قابل پیشبینی اقداماتش را برنامهریزی کند، چه برسد به برنامهریزی یک جنگ جهانی که دهها میلیون کشته برجای گذاشت و چهار امپراتوری، از جمله امپراتوری خودش را سرنگون کرد.
همانندیهای نگرانکننده
وستاد مینویسد: امروز «سخت است بگوییم رهبران ما بهتر از رهبران پیش از ۱۹۱۴ هستند.» قضاوتهای ضعیف در سطوح بالا آشکارا دیده میشود. ولادیمیر پوتین فکر میکرد که میتواند اوکراین را در چند روز تصرف کند؛ چهار سال بعد، در جنگی که از سر خودخواهی آغاز شد، شمار بیشتری از روسها نسبت به تمام جنگهای پس از ۱۹۴۵ کشته شدهاند. دونالد ترامپ تصور میکرد جنگ با ایران آسان خواهد بود؛ اما این جنگ اقتصاد جهانی را متزلزل کرده و به نظر نمیرسد آمریکا را امنتر کرده باشد.
احیای اخیر ملیگرایی در جهان نیز یادآور دوران پیش از ۱۹۱۴ است. گرایشی که در آن زمان آلمان را فراگرفته بود «بهویژه خطرناک بود، زیرا ایمان به فضایل ملت را با نوعی پرستش دولت و کیش قدرت نظامی ترکیب میکرد.» این توصیف بسیار همانند چین امروز و دقیقاً شبیه روسیه امروز است.
ملیگرایی بهطور انفجاری با ترس ترکیب میشود. در اوایل قرن بیستم، ابرقدرتهای امپراتوری (بریتانیا و فرانسه) از ظهور قدرتی که بهسرعت صنعتی میشد (آلمان) میترسیدند و آن قدرت نیز گمان میکرد قدرتهای قدیمی میخواهند آن را محاصره کرده و رشدش را خفه کنند. این دقیقاً همان نگاهی است که امروز ایالات متحد و چین به یکدیگر دارند.
کتاب جنگ جهانی بعدی (The Next World War) نوشته پیتر اپس، روزنامهنگار رویترز، مکمل اثر وستاد است و گزارشهای زنده را به دقت علمی میافزاید. اپس به ویژگیهای شگفتانگیز رهبرانی که بزرگترین زرادخانههای هستهای را در اختیار دارند، اشاره میکند. پوتین، که در دوران کووید-۱۹ در پناهگاه خود منزوی شده بود، نوشتهای عجیب نوشت و در آن به یک فرمانده وایکینگ قرن نهم اشاره کرد تا توضیح دهد چرا باید بر اوکراین حکومت کند. شی جینپینگ در نوجوانی در جریان انقلاب فرهنگی مائو مورد ضرب و تحقیر قرار گرفت و حتی توسط مادرش مورد نکوهش قرار گرفت. آیا این میتواند تا حدی وسواس او برای جبران «قرن تحقیر» چین را توضیح دهد؟
اما در مورد ترامپ، کمتر رهبری تا این حد از ندانستههای خود بیخبر است. اپس اشاره میکند که ترامپ در ۳۸ سالگی، زمانی که یک تاجر املاک بود، فکر میکرد باید مسئول مذاکرات هستهای آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی باشد. او گفت: «یاد گرفتن همه چیز درباره موشکها یک ساعت و نیم طول میکشد. فکر میکنم بیشترش را همین حالا هم میدانم.»
راهکارهایی برای جلوگیری از فاجعه
پیشگیری از درگیری میان قدرتهای بزرگ به قضاوت آرام و سنجیده چنین افرادی بستگی دارد و پیشرفت فناوری ممکن است آنها را ناچار گرداند که تصمیمات را بسیار سریع بگیرند. تاریخ نشان میدهد که چنین چیزی میتواند مشکلساز باشد. یکی از دلایل شتاب اروپا به سوی جنگ در ۱۹۱۴ این بود که هر دو طرف میدانستند هرکس سریعتر بسیج شود، برتری خواهد داشت: پروس در سالهای ۱۸۷۰-۷۱ با استفاده از راهآهنهای تازه توانست ارتش عظیمی را پیش از آمادگی فرانسه به خط مقدم برساند. این آگاهی زمان در دسترس برای دیپلماسی را «به کمینه» کاهش داد. امروز سلاحهای هستهای و هوش مصنوعی میتوانند این زمان را از هفتهها به چند دقیقه کاهش دهند.
![]()
چالش دیگر، حکومتهای فردی است: پوتین، ترامپ، شی جینپینگ و کیم جونگ اون همگی نوعی کیش شخصیت را پرورش میدهند و خود را تقریباً بیخطا نشان میدهند. وستاد میگوید: «حاکمان شخصی اغلب بیشتر از پیامدهای جنگ، از تصور ضعف میترسند.» او میتوانست بیفزاید که این رهبران معمولاً فاسد هستند و ممکن است امیدوار باشند یک جنگ خارجی سریع و پیروزمندانه توجه افکار عمومی را از سوءاستفادههای داخلیشان منحرف سازد. مطالعهای از کارولینا مکلاکلان و دیگران برای سازمان شفافیت بینالملل نشان میدهد که «فساد به ایجاد شرایط برای درگیری کمک میکند.»
وستاد برای جلوگیری از یک جنگ بزرگ دیگر توصیههایی ارائه میدهد. رهبران باید ابزارهای ارتباطی سریع و امن داشته باشند و بهطور منظم حضوری دیدار کنند. این شاید بدیهی به نظر برسد، اما چین اخیراً از پاسخ دادن به تماسهای پنتاگون خودداری کرده است.
برای ایجاد اعتماد و بهخاطر خودِ اعتماد، قدرتهای بزرگ باید در جایی که ممکن است همکاری کنند، مثلاً در زمینه تغییرات اقلیمی، همهگیریها و اکتشافات فضایی. در مسائل تحریکآمیز اما حلناشدنیِ حاکمیتی، آنها باید به دنبال مصالحههای موقت باشند؛ برای نمونه، در مورد تایوان، آمریکا باید وعده دهد تا زمانی که چین به آن حمله نکند، از استقلال رسمی این جزیره خودگردان حمایت نکند.
جنگهای به ظاهر کوچک
همه اینها ایدههای خوبی هستند، اما همه به رهبری بستگی دارند. رهبران خردمند «میدانند چگونه بازدارندگی ایجاد کنند، چگونه زمان بخرند، چگونه از تشدید کنترلناپذیر جلوگیری کنند.» آنها باید رنج ناشی از جنگ را درک کنند و به آن اهمیت دهند. پوتین با توجه به بیپرواییاش نسبت به جان روسها (چه برسد به جان اوکراینیها) آشکارا چنین درکی ندارد. ارزیابی شی جینگ پینگ دشوارتر است؛ اما اپس اشاره میکند که نگرانکننده است که برنامهریزان نظامی چین که جنگ اوکراین را مطالعه میکنند «کموبیش هیچ تلاشی برای بررسی اینکه چگونه میشد از درگیری جلوگیری کرد نکردهاند؛ بلکه صرفاً بر درسهایی برای پیروزی در یک جنگ آینده تمرکز کردهاند.»
![]()
پس احتمال وقوع یک جنگ جهانی دیگر در دهه آینده را بین ۳۰ تا ۳۵ درصد میداند. برخی ممکن است این برآورد را بیش از حد بدبینانه بدانند. پوتین جاودانه نیست. چین ممکن است با گذر زمان ملایمتر شود. ترامپ آشکارا درباره درگیری با یک قدرت بزرگ و «قمار بر سر جنگ جهانی سوم» محتاط است، اما او علاقهمند به تحت فشار قرار دادن کشورهای کوچکتر است؛ و همانطور که سال ۱۹۱۴ نشان داد، جنگهای کوچک میتوانند به جنگهای بزرگ تبدیل شوند.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.